|
توجه توجه پست قبلی رو دوستم بی اجازه من و با اضافه کردن یه عالمه دروغ نوشته میدونم میخونی پس گوش کن زهرا از خداخجالت نکشیدی این همه دروغ سر هم کردی و نوشتی؟من کی به ارش فکر کردم؟اونم یه طالب مثل نیما...محسن و پسرای دیگست....درضمن مامان با اون شدیدا مخالفه چرا دروغ گفتی زری من؟ از تو توقع نداشتم راز های زندگیمو بیای اینجا و برا همه فاش کنی....این شد واسم یه عبرت اگه دلت خوش بوده که میتونی لج حسینو در بیاری باید بهت بگم اون اصلا به اینجا سر نمی زنه اصلا هم حسود نیس که با این چیزا حرصش در بیاد .....کاش یه کوچولو حسینو می شناختی و شخصیت بزرگشو درک می کردی تا این جوری اشتباه نکنی دربارش ................................................................... خدایا این روزا خیلی تنهام...دلم برا داداش مجتبی(اخوند خوشتله)تنگ شده من نمی تونم بهش زنگ بزنم ...اونم انگار نه انگار یه ابجی کوچولو داره....مگه من ابجی شیطون...ابجی تپله نبودم؟پس چی شد داداشم کاش حالا که من ناتوانم برا سلام دوباره گفتن.... تو بهم سلام کنی دیروز بارون اومد....خیلی گریه کردم...یاد روزی افتادم که حسین بهم پیشنهاد دوستی داد...چقدر دوسش داشتم...با اینکه حس می کنم فراموشش کردم اما حالا که مشکلاتم زیاد شده واقعا بهش نیاز دارم....قدیما هروقت مشکلی بود خیلی ارومم می کرد...حالا بیش از حد به اون ارامش...به حسین و احساس نیلوفریش نیازمندم اما... دیروز برا اولین بار نتونستم خودمو کنترل کنم...نخندیدم...سکوت کردم...تنهایی رو به بودن با دوستان ترجیه دادم....تو حیاط مدرسه تنهایی قدم زدم و گریه کردم بعد یه هفته اخر بغضمو نخوردم...گذاشتم هم صدای بارون...کاش یکی میفهمید چه مشکلی برام پیش اومده...اما نمی تونم بگم مشکلم اینقد بزرگه که همه چیزو فراموش کردم...حسینو....خپل جونو...زندگیمو ....دیروز حتی وقتی دوستام صدام میزدن نمی فهمیدم ...اصلا اسممو فراموش کرده بودم.... خدایا تا پنج شنبه چند روز بیشتر نمونده...خدایا نذار کمرم بشکنه....نذار شرمنده بشم....خدایا من غرورمو دوس دارم...نمی خوام خرد بشه... کاش داداش مجی بود و کمکم می کرد... خدایا به تو توکل می کنم نذار زندگیم از هم بپاشه....خدایا من... هرثانیه که میگذره انگار ذره ذره اب میشم.... دیشب یه لحظه بابا صدام کرد ....حس کردم تازه اومدم تو اتاقم یه لحظه به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت ۹.۳۰ شب رو نشون میده...من سه ساعت و نیم تو اتاقم به دیوار زل زده بودم....!!!!!مثل دیوونه ها تومدرسه بس که گریه کردم و سکوت کردم اخر الهام و نکی عصبی شدن و اونا هم ناراحت شدن.... خدایا توکلم به توه فقط تو.... هرچی صلاح میدونی همون میشه خداجونم....مهربون اسمونیم...همون... یا حق
خیلی بهم برخورد پیش خودش چه خیالا درباره من میکنه خدا؟ فکر میکنه من بدون اون می میرم و داغونم؟ چه خیال مسخره ای من حسینو دوسش داشتم و دارم ولی نه به این حد و حدود این حرفا هم که تو وبم میزنم مال زمانیه که یاد دوسال عاشقیم می افتم و مینویسم تا اروم بشم درسته حسینو دوس دارم اما این باعث نمیشه بخاطرش زندگیمو داغون کنم من موقعیتهای خوبی پیش روم دارم از میون این همه خاطرخواه ارش کیس مناسبیه بطور اتفاقی باهاش اشنا شدم اوایل سال بود از مدرسه اومدم بیرون دوستم سحر کنارم بود اون روز خوشکل چادر پوشیده بودم با سحر دست دادم و سوار ماشین بابا شدم اومدم خونه دیدم سحر با ماشین پسر داییش پشت سر ماست! اومد گفت کتاب دینیمو تو کیف تو جا نذاشتم؟ گفتم نه عزیزی اونم رفت ....تا اینکه بعد از ۲ماه سحر اومد گفت اون روز پسر داییم با دوستش از کرمانشاه اومدن خونمون و چون داداشم نتونست بیاد دنبالم اونا اومدن و دوست پسر داییم تورو دیده و حسابی خوشش اومده ادرستون رو هم داره و میخواد بیاد صحبت کنه تازه زانتیا زیر پاشه دوتا اپارتمانم داره چهرش هم خیلی خوشکله ایمیلتو دادم بهش عکساشو برات ایمیل کنه درسشو ادامه نداده ولی یه فست فودی باباش براش ردیف کرده و مدیریت اونجا رو برعهده داره من محل سحر نذاشتم و گفتم دیگه در موردش صحبتی نکن ولی خوب سحر ول کن ماجرا نبود شماره موبایل سحرخواهرمو داده بود بهش اونم چندین بار مسیج داده بود و اجبارا جوابشو دادم گفتم من علاقه ای بهت ندارم اونم بدجور گریه کرد مادرش چندین بار با مامان تماس گرفت و صحبت کرد اون ۱۸ سالشه خیلی کم سنه و یکیه مثه حسین اما پافشاری کرد عکسشو برام میل کرد عکسشو تو پست بعدی میذارم چهره اش خیلی زیباست ازش خوشم نمی اومد و نمیاد ولی موقعیت بدی نیست از هر لحاظ ادم خوبیه اخلاقشم خیلی خوبه مامانم که بدش نیومده بود اونا جواب میخواستن منم تنها حرفی که زدم گفتم به پسرتون بگید حق مسج دادن و تماس گرفتن با منو نداره من نمیخوام با پسری رابطه داشته باشم درسمو که خوندم اگه هنوزم حس کرد منو میخواد اون وقت پاپیش بذاره ولی خوب ارش هم چنان هر شب مسیج میده مامان نمی دونه مسیج میده با خواهرم سحر هماهنگ کردم هروقت مسیج میده بگه خواهرم کاری باهات نداره نمی دونم چی کار کنم! اون واقعا از هر لحاظ خوبه و من توش موندم دیگه به حسین فکر نمی کنم چون حسین بت پرسته منظور از بت پرست همون مجسمه های قدیمی نیست اون بت شهوتو میپرسته حسین با زندگی من کاری کرد که تا زمان تاثیرش تو زندگیم گناهاپای اون نوشته میشه اون منو با شهوت اشنا کرد منوبدجور هوسی کرد ولی به لطف خدا تو دامش نیفتادم بیخیالش راستش معلم شد ۶۸/۱۹ خیلی بد شدههههههههههههههههههههه خسته شدم بچه ها راستی کمکم کنیداااا راهنماییم کنید بهار جون و هدیه جون خیلی خوشحالم باز در کنارتون هستم راستی از ازاده خبری ندارید؟حتما بهتون مسیج میدم شب همگی بخیر بای
خبر دادن بهم با یارای نو میشینی مبارکه امید من خوشبختیت ارزومه و شکستنت بغض صدام هرجای دنیا که باشی بازم بدون صدا یواش یواش باهات میام منم خاطرخواه های جدید زیاد پیدا کردم زری همش میگه :الهی قربونت برم بزرگ شدیاااا دور و بررت شلوغ شده! اما تو توی دلم داری هنگامه به پا میکنی میخوام فراموشت کنم اما نمی تونم بقول داداش مجتبی که میگه بگو حسین خدا بیامرزدت حسین خداحافظ اما واسه من خداحافظی با تو سلام دوبارست! شاید دیووونه شدم! خدا میدونه ..:***عشق پاییزی***:..
همیشه همین جاست همین لحظه... تو...من... بعد یه لحظه نگاه میکنی و میبینی نیست... دیگه نه منی هست ... نه تویی... به همین سادگی سیمای خاردار بین ماروگرفتن... من دارم برا دیدن تو پر میزنم و تو...میخندی من این طرف دارم اشک می ریزم و تو از اسمون ابی بالا سرت لذت میبری... چه ساده گذشت... چه ساده عشقمو پس زدی... چه ساده با سلام سیمای خاردار.... بی من... بی عشق پاییزی.... به اسمون ابی سلام گفتی.... حالا بین منو تو فاصله قد هزار تا دریاست... شبا تو اسمون توهزار تا ستاره چشمک میزنن... اما تو اسمون من ستاره ها به سوگ مرگ اولین ستاره شب"زهره" خاموش شدند... کاش... کاش هرگز لحظه ای نبود... هرگز چیزی بنام من...یا تو...وجود نداشت... کاش اگه میخواستن بین منو تو دیوار بکشن....دیواری از سیمای خاردار نمی کشیدن از خارای گل رز دیوار می کشیدن کاش اگه تو بی وفا بودی...منم قادر به بی وفایی بودم کاش معنی سنگ بودنو میفهمیدم... کاش... ای کاش...ای کاش زندگی من..دوستم داشتی... کاش هرگز نمی گفتی دوستت ندارم.... نفرین به فاصله ها... که منو از دلت روندن.... تا ابد عاشق می مونم.... تا جون دارم و نفس میکشم.... خوشبخت بشی گل من .:***عشق پاییزی***:.
بازم یک شب دیگه....
یه روز دیگه زمان تند تند داره میگذره انگار همین دیروز بود که بانگاه مهربونت برا اولین بار بهم نگاه کردی چه مست بودم از عشقت چه دنیایی برا خودم ساختم اما همش دود شد همشون مردن تو رفتی عشقم سوخت من مردم زندگی مرد... پرنده ی خوشبختی پرید کسی انگار روی کوه های وداع ....جدایی من و تورو هک میکرد وقتی تو رفتی... اخرین شاخه گل امید خشکید اون هم دلیلی برای زندگی نداشت نمیخواست زنده باشه و بمونه اونم مثه دل من خشکیده بود زیر کوله بار خاطرات شیرینم با تو خاکش کردم تاکسی نفهمه .... کاش بودی... اینجا ... کنار من کنار خاطره های شیرینمون کاش ترانه ی وداع رو جغد شوم نمی خوند کاش.... خسته ام خسته .:***عشق پاییزی***:.
خستم
امید دوباره میخوام چرا رفتی؟ چرا نخواستی بفهمی بی تو هیچ بودم و هستم؟ چرا عشقمو دست کم گرفتی و پریدی؟ خستم عشق پاییزیم داره میسوزه تورو خدا بهش بگین نره بهش بگین یکی داره اینجا بخاطرت پرپر میزنه نمیدونی از وقتی فهمیدم میخوای از ایران بری چه حالی پیدا کردم دل خوشیم دیدن تو بود اونم مخفیانه چرا اینو هم ازم گرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حسین جان عاشقتم تا ابد به یادتم میدونم تو دلت پوسیدم ولی بخدا گناه من عاشقی بود من تنها عاشقت بودم و بس نمیدونم کدوم نامهربونی منو ازتو جدا کرد ولی من هنوزم اسیرتم هنوزم به دیدن دوبارت امیدوارم بخدا ارزومه بهم نگاه کنی یادته چه دنیایی داشتیم؟ یادته قسم خوردی تا ابد عاشقم می مونی؟ بگو یادته بگو فراموش نکردی عشقت رو حسین من .... گریم گرفت یادته قسمم دادی دوباره باهات باشم؟ یادته؟ اره یا نه؟بگو دیگه یه حرفی بزن.... خستم اندازه تموم تنهاییام خستم دلم دستای گرمتو میخواد دوس دارم نوازشم کنی بهم بگی همه ی این دوریها خواب بوده بگی این ۲سال دیوونت بودم اره بگی همش یه شوخی بچگانه بود خدا چرا من.... چرا حسین.... اخه چرا عشقشو فراموش نمیکنم چرا نمیتونم یه لحظه دوریشو تحمل کنم چرا هرروز تو خلوتم از دوریش اشک میریزم؟ خدا این رسم خدایی نیست حسین حسیــــــن حسیـــــــــــن من بی تو میمیرم بذا تحقیر شم ولی هر روز صداتو بشنوم بذا بمیرم ولی بی تو بودنو حس نکنم عشق تو بهترین هدیه ی اسمونی به من بود قسم میخورم تا ابد کاری کنم که ذره ای به عشقم شک نکنی قسم میخورم پاک و از ته دل ....صادقانه عاشقت بمونم یه روز که باهات قهر کردم قسمم دادی به عشق مقدسمون عشق پاییزیمون تا اشتی کنم حالا من قسم میدم تورو به همون عشق مقدس پاییزی که فراموشم نکنی که همیشه شاد باشی حسین هروقت دلت بگیره مطمئن باش تو اون لحظه تو دل عشقت پرغمه و رو چشاش پر از اشک تا ابد عاشقتم .:***عشق پاییزی***:.
|
About
اینجا زمزمه های یه عاشق نوشته شده Archives87/11/01 - 87/11/0787/10/22 - 87/10/30 87/10/08 - 87/10/14 87/10/01 - 87/10/07 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|